خرید بک لینک
اینم صبح زیبای ما

ساعت پنج و نیم اینقد هذیون دیدم که اعصابم تخمی شد نشستم. که در صدم ثانیه متوجه شدم معده درد شدید و حالت استفراغ دارم بدددد رفتم یه درمانگا دوتا امپول و یه سرمم زدم همشم ازاد، هرچی پنبه بودیم رشته کرد مادر به خطا

+ جا امپوله هنو درد میکنه پرستار خانم اینقد خشن؟ -_-

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۰ساعت توسط جک نیکلسون |

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:37

+ همکلاسی دوران مدرسمو دیدم! گفتم چه میکنی؟ گفت درحال فرار از خدمتم میخام بخرم. میخاس بگم تو گه خوردی دیوث پدسگ من برم کردستان کونم پاره شه که امثال توئه کونی فرار کنین :|

ولی چیزی که بش گفتم نصیحت پدرانه بود: تا میتونی نیا که اوضاع کیریه فرار کن.

+ سرم سنگینه. تو یروز ۵تا امپول و سه تا سرم زدم شد ۱۰۰تومن. مادر هزینه رو گاییدم. باید چن ما صرفهجویی کنم تا برگرده :)))))) کیر تو ای وض

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۱ساعت توسط جک نیکلسون |

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:37

بهترین دابسمشی که دیدم همون اهنگ صنمای نامجو بود ازون پسره مو فرفریه عالی بود لاشی

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:37

خونه ی ما فقط یه خوبی داره، یه مدت که توش بمونی حالت بهم میخوره میگی فقط زودتر برم..

فردا میرم بلیط ساعت 2 بعد از ظهر

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۳ساعت توسط جک نیکلسون |

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:37

حالا میفهمم چرا اون همکلاسی ترم آخرمون داشت خودشو جر میداد که یه تشکل تشکیل بده واسه حمایت از مخالفان خدمت سربازی.. ما کسخلای کصترم میگفتیم جمع کن بابا بچه ای؟ دوساله دیگه همشم کسری میگریم یا میفتیم شهر خودمون..

+دقیقا جاشه که بیاد بم تجاوز کنه..

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۳ساعت توسط جک نیکلسون |

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:37

یکی بیاد دس بزاره رو دوشم بگه کیرت نباشه داداش، درست میشه..

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:37

روزه هم نمیگیریم ولی گشنمونه :| سلام مصفی کیر تو تلرانس شخصیتیت یبار آرومی یبار اعصاب کیری :))))) حاجی به کیرت بگیر برو جلو.. به چی فکر میکنی؟؟ یه هدف انتخاب کن هرچند کوچیک، حتی موقتی، بچسب بش یه تصمیم بگیر، هرچند کیری، ولی پشیمون نشو. یعنی همون موقع به آبنده تصمیمت فکر کن. که بعدا نگی کاش و ازین د

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

اگه امضا کنه دفترچه رو هفته ای یبار میام تو شهر. اگه نه ام که هیچی

فعلا که داده. معمولا نمیده

تا هفته بعد -_-

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۰۸ساعت توسط جک نیکلسون |

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

جنده آقا 64 تا کامنت دادی :)))))))))))))) کرمانجی خوش نمیاد داوش :دی اینجا اینننقد کردی صحبت میکنن کلا متنفر شدم از هرچی زبان کردیه دراکونیانم اسمارو نیگه داشتم دان کنم بعدا فحشارم تا جایی که تکراری نبود خوندم. (منم دبیرستانی بودم تو یه سوپر مارکت کار میکردم 3 چار بار دلستر زدم :| مصفی داداش زندگی

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

اومدم برا دندونام وق بگیرم برا عصب کشی! گاییییید منو.. دیشب سر جمع 40 دقیقه خابیدم تو عمرا اینقد کسشر نخابیده بودم! دقیقنم شبا شروع میشه خارکسده.. امرو وق بگیرم دوماه دیگه نوبتم میشه :)))))))))) کیر توش حاجی دلم برا خونه تنگ شده.. من اینجا بودم برادر زادم به دنیا اومد..دختره فرماندم خیلی کیریه..خییی

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

بعده مدتها هدفون توگوشمه.. تو کافینت

فقطم ریورز بتوین آس رو دانلود کردم میگوشم. حوصله ندارم..

یه تحقیقی گفتن میرم سراغش شاید 48 ساعت تشویقی بدن..

کامنتام همه خوندم. مبارکه مصفی :)))

معلوم نیس کی برم مرخصی شاید با این اوضاع سه چار روز دیگه برگردم خونه شایدم نه.. حتی نمیخام فش بدم در این حد..

فلن..

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۳۱ساعت توسط جک نیکلسون |

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

و اما آهنگ ای ساربان "محسن نامجو".. خاعرمادر تخریب روحیه..

ما رفتیم تو فضا..

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

دیروز 3:30 حرکت کردم امروز 10:30 رسیدم! خاعر مادر مسافت! سرتیتر خبرها میشه خبر کیری ای که مصفی داد. ممد صلا رفت لیورپول.. یکی از آرزوهام دیدن این بچه تو لباس منچستر بود. خب امیدوارم به زندگی فوتبالیش ریده نشه! لیورپوله دیگه :دی تلگرامم چک کردم خبری نبود جز گروه هایی که بچه ها منو اد کرده بودن با ع

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

۱۱ روز خیلی کمه.. داره میره همینجوری :| + افسر نگهبان بودم پاس بخشم رفیقم بود رفتیم دور زدیم کل پادگان رو به بهونه بازدید از نگهبانا، کلی کسشر گفتیم نصف شبی اخرشم زنگ زد زیدش یه ساعت، مام تو در دیوار نگا میکردیم و ساعتو چک میکردیم و با سنگای روی زمین ور میرفتیم. میخام بگم طرف سربازم شد زیدش پاش مون

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

وقتی قرار باشه کاری اشتبا باشه، حتی اگه انجامش ندی ام میبینی اشتبا کردی!

چیکار کنم با این طالع نحس؟

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۰۷ساعت توسط جک نیکلسون |

برچسب: نویسنده: نگین مرادی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:56

صفحه بندی